چه تاریک است امشب ، سکوتی دارد ،سکوت تاریکی . محفل چشمانت ؛ گرمی سکوت شبانه ام راشکست . قلبم شکافته... درحسرت طوفان عشقت سری زدم ، به موج صخره عشق ...امّا ... آنچه مراسوختنم کرد ، عصیان سکوتت بود در خلوت شب . امشب چه غروری است بی غرور ... امشب سیل اشکم سیلابی به راه انداخت ؛ سیلابی که انتهایش دریایی بی ساحل بود وآن دریا باز هم تهی بود . درغروب سرخ دریای بیکران عشق ، چه ها که نیست ، امّا جای تو وعشق گریبانگیرت خالیست ... بغض سکوتم جز به آرزوی تو نیست ... پس : به یاد آرزوهایت سکوتی می کنم بالاتر از فریاد
+ نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 16:32 توسط حسین |
عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار اویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق زندگی را باختن یعنی
+ نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 17:10 توسط حسین |
السلام علیک یا ابا عبد الله..........................................السلام علیک یا ابا عبد الله درهر دو جهان قبله من روی حسین است یعنی همه جا روی دلم سوی حسین است با عشق حسین از دو جهان چون نکنم دل ملک دو جهان قیمت یک موی حسین است ...... بخشودکی اهل گنه در صف محشر وابسته به یک گردش چشمان حسین است ...... ای وجودت عشق را معنا حسین عالمی یک قطره تو دریا حسین ...... هرآن کسی که قدم زد درآستان حسین عزیز هر دو جهان شد قسم به جان حسین ...... آشنای عشق را بی آشنا گفتن خطاست در غریبی هم هزاران آشنا دارد حسین ...... این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست باز محرم رسيد، دلم چه ماتمزده
کسي ميان اين دل، خيمه ماتم زده
باز محرم رسيد، شدم چه حيران و مست
از اين همه عاشقي، دوباره ام مست مست
باز محرم رسيد، ميکده ها وا شدند
تمام عاشقانت، واله و شيدا شدند
باز محرم رسيد، اين من و گريه هايم
رفع عطش مي کند، فرات اشک هايم
باز محرم رسيد، شهر سيه پوش توست
دل ، نگران رنج خواهر مظلوم توست
باز محرم رسيد، مدرسه عشق باز
کلاس درس زينب، کار نموده آغاز
باز محرم رسيد، وعده گه بيدلان
فصل جنون و مستي، صاحبِ صاحبدلان
باز محرم رسيد، تا سحر آواره ام
ميان ميخانه ها، مستم و ديوانه ام
باز محرم رسيد، عاشقي سوداگريست
گرمي بازار عشق، شور دل زينبيست
+ نوشته شده در شنبه 22 دی1386ساعت 12:18 توسط حسین |
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد کس جای در این کلبه ویرانه ندارد دل را به کف هر که نهم، باز پس آرد کس تاب نگهداری دیوانه ندارد
****************** از غم جدا مشو که غنا می دهد به دل ام چه غم ، غمی که خدا می دهد به دل غم صیقل دل است ، خدایا زما مگیر این جوهر جلی ،که جلا می دهد به دل 
+ نوشته شده در دوشنبه 17 دی1386ساعت 11:52 توسط حسین |

|
من صبورم اما ... و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند می ترسم |
+ نوشته شده در شنبه 24 آذر1386ساعت 13:25 توسط حسین |
در طواف شمع می گفت این سخن پروانه ای
سوختم زین آشنایان ، ای خوشا بیگانه ای بلبل از شوق گل و ، پروانه از سودای شمع هر یکی سوزد به نوعی ، در غم جانانه ای گر اسیر خط و خالی شد دلم ،عیبم مکن مرغ جایی می رود ، کانجاست آب و دانه ای این جنون ، تنها نه مجنون را مسلم شد ، بهار باش کاز ما هم فتد اندر جهان افسا نه ای ماه تاریک
+ نوشته شده در چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 16:31 توسط حسین |
خلوت عشق تمنای عشق تو دارم اگر خواهی خوارم کن قبول عشـق نمـودم نگه بـه حال زارم کن در پای عشــق تو بـس گـریه کردم و زاری بی وفا ،گوشه چشمی بر دیده اشکبارم کن چون شــمع در خلوت عشــق تو می سـوزم پـروانه وجـودم را بســوزان و غبـارم کن به عشـق پیمان بسـتم و پای بنـد پیمانم پیـــمان نشـــکـن و فــارغ از اغیــارم کـن ای بهــار عشـق دلهــا بنگر به پاییـز دلم منـت گـذار و بـه کـرشــمه ای بــهارم کن چون به شکرخند تو ، گل به گلستان روید لـب بگشـا و به خنـــده ای گلعـــذارم کن

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 آبان1386ساعت 13:50 توسط حسین |
خلوتم را نشکن شاید این خلوت من کوچ کند به شب پروانه به صدای نفس شهنامه به طلوع آخرین افسانه و غروبی که در آن نقش دیوانگی یک عاشق بر سر دیواری پیدا شد ... خلوتم را نشکن خلوتم بس دور است زهوای دل معشوق سهند خلوتم راه درازی ست میان من و تو خلوتم مروارید است به دست صیاد خلوتم تیر و کمانی ست به دست آرش ... آری خلوتم راه رسیدن به توست خلوتم را نشکن. ...ماه تاریک...
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 آبان1386ساعت 13:32 توسط حسین |
تو دیروز،برچشم من،چشم بستی نگه کردی و خنده بر لب شکستی
بصد ناز،دردیده ی من نشستی
مرا با دو چشمی که آتشفشان بود
...ماه تاریک...
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 آبان1386ساعت 13:17 توسط حسین |

+ نوشته شده در شنبه 12 آبان1386ساعت 18:18 توسط حسین |
از ازل ایل وتبارم همه عاشق بودند سخت دل بسته ی این ایل وتبارم چه کنم شمع روشن شدو پروانه به آتش پیوست می توان سوخت اگرامر بفرماید عشق آهوترین بهانه ی من !جزخیال تو از هرچه هرچه هرچه رمیدم نیامدی دراین جهان کوچک ودلگیر هیچ کس پروانه وار عاشق گلها نمی شود... سرچشمه ی غم واندوه تمایل است کارعشق قابل رویت است اگر با زندگی بجنگید همیشه بازنده اید... ماه تاریک
+ نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 17:9 توسط حسین |
خورشيد مرد و ابـــــر غريبانه گريست روزم سياه چون شب بي مهتاب شد
در من نشاط بودصفا بود شوق بود افسوس شدسياهي وغم شد عذاب شد
اشكم هرآنچه ريخت زچشم نخفته ام درچشم بخت خفته پرستوي خواب شد
مي خواستم تراوتومي خواستي مرا نفرين به سرنوشت كه نقش برآب شد
ماه تاریک
+ نوشته شده در دوشنبه 16 مهر1386ساعت 16:46 توسط حسین |

+ نوشته شده در پنجشنبه 12 مهر1386ساعت 18:14 توسط حسین |
اگر خداوند تورابسوی پرتگاهی هدایت کرد نگران نباش: یاتورا درآغوش خواهد گرفت ٬ یاتورا به پروازکردن یادخواهدداد.
+ نوشته شده در سه شنبه 3 مهر1386ساعت 21:14 توسط حسین |
پپيداست هنوز شقايق نشدی زنداني زندان دقايق نشدي وقتي که مرا از دل خود مي راني يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي زرد است که لبريز حقايق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي پاييز بهاريست که عاشق شده است
+ نوشته شده در پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 16:25 توسط حسین |